تحلیل ادبیات مقاومت و وضعیت حقوقی اقلیت‌های مذهبی در ایران

حمید مظفری

ساختار سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران از بدو تأسیس در سال ۱۳۵۷، بر پایه «دیگربودن» و به حاشیه راندن اقلیت‌های دینی، قومی و جنسیتی بنا شده است. در این میان، جامعه بهائیان ایران به عنوان بزرگترین اقلیت مذهبی غیرمسلمان کشور، با شدیدترین اشکال تبعیض ساختاری مواجه بوده است. این تبعیض‌ها شامل محرومیت از تحصیلات عالی، مصادره اموال، تخریب گورستان‌ها و حبس‌های طولانی‌مدت و خودسرانه است.

در چنین بستری، کنشگران و رهبران این جامعه (از جمله گروه موسوم به «یاران ایران») به دلیل باورهای دینی خود هدف سرکوب مستقیم نهادهای امنیتی و قضایی قرار گرفته‌اند. بررسی خروجی‌های فرهنگی و ادبی این دوران تاریک، دریچه‌ای مهم برای درک مکانیسم‌های بقا و مقاومت در برابر این سیستمِ سرکوبگر است.

کتاب «درها را بگشایید»: تجلی ادبیات زندان

کتاب اخیر مهوش ثابت، Open Wide the Doors، اثری فراتر از یک اتوبیوگرافی ساده یا مجموعه خاطرات است؛ این اثر نمونه‌ای متفاوت از «ادبیات زندان» محسوب می‌شود. مهوش ثابت که پیش‌تر نیز با اشعار سروده‌شده در زندان، توجه بین‌المللی را به خود جلب کرده بود، در این اثر جدید به واکاوی عمیق‌ترِ روان‌شناسی زندان، انزوا و تقابل سوژه انسانی با ماشین سرکوب می‌پردازد.

مؤلفه‌های کلیدی در آثار ثابت

در بررسی آثار مهوش ثابت، نخستین مؤلفه بارز، مفهوم تاب‌آوری معنوی است. او در روایت‌های خود نشان می‌دهد که چگونه ایمان و جهان‌بینی صلح‌طلبانه می‌تواند به عنوان سپری مستحکم در برابر فشارهای سیستماتیک و تلاش برای فروپاشی روانی عمل کند. در فضایی که هدف اصلی سیستم امنیتی زندان، درهم‌شکستن هویت فردی و جمعی زندانی عقیدتی است، تکیه بر این منابع درونی، از یک باور ساده فراتر رفته و به یک کنش فعالانه و مقاومت‌بخش بدل می‌شود.

دومین ویژگی برجسته در نوشته‌های او، کارکرد آن‌ها به عنوان ابزاری برای ثبت تاریخ شفاهی است. ثابت با دقتی موشکافانه، به مستندسازی شرایط دشوار زیستی در زندان‌هایی چون اوین و رجایی‌شهر می‌پردازد. این مستندسازی صرفاً یک روایت شخصی نیست، بلکه بازنمایی رنج‌های خاموش و ناگفته‌ی دیگر زنان زندانی است که در چرخه‌ی سرکوب نادیده گرفته شده‌اند. بدین ترتیب، نویسنده به صدای کسانی تبدیل می‌شود که ماشین سرکوب سعی در مسدود کردن کامل آن داشته است.

در نهایت، خوانش انتقادی این آثار نیازمند توجه به مفهوم تقاطع‌گرایی است. تجربه زیسته مهوش ثابت در زندان تنها به دلیل باورهای دینی‌اش شکل نگرفته است؛ بلکه او تجربه مضاعف و درهم‌تنیده‌ای از ستم را به عنوان یک «زن» و همزمان یک «شهروند بهائی» در بطن یک ساختار سیاسی و حقوقی به شدت مردسالار و دین‌سالار تحمل می‌کند. این تقاطع هویتی، لایه‌های پیچیده‌تری به درک ما از متون او می‌افزاید و نشان می‌دهد که تبعیض نهادینه چگونه ابعاد گوناگون هویت یک اقلیت را به طور همزمان هدف قرار می‌دهد.

سرنوشت مشترک

برای درک دقیق‌تر و علمی‌ترِ کتاب Open Wide the Doors، ضروری است که از تقلیل دادن آن به یک «تراژدی فردی» پرهیز کنیم. مهوش ثابت تنها زندانی بهائی با این مشخصات و تجربیات نیست. او نمادی از یک الگوی تکرارشونده در برخورد با شهروندان بهائی است.

فریبا کمال‌آبادی، دیگر زنِ عضو هیئت هفت‌نفره مدیران جامعه بهائی (یاران ایران)، دقیقاً شرایط مشابهی را زیسته است. کمال‌آبادی و ثابت هر دو در سال ۱۳۸۷ دستگیر شده و پس از تحمل یک دهه حبس ناعادلانه در سال ۱۳۹۶ آزاد شدند، اما ماشین سرکوب بار دیگر در مرداد ۱۴۰۱ هر دوی آن‌ها را دستگیر و مجدداً به ده سال حبس محکوم کرد.

وجوه اشتراک پرونده ثابت، کمال‌آبادی و دیگر زندانیان بهائی

نخستین و بارزترین وجه اشتراک در برخورد با این چهره‌ها، فقدان دادرسی عادلانه است. روند رسیدگی به پرونده‌های این زندانیان عقیدتی غالباً در قالب دادگاه‌های فرمایشی و چند دقیقه‌ای خلاصه می‌شود که در آن‌ها از حضور مؤثر و مستقل وکیل مدافع خبری نیست. در این محاکم، احکام سنگین حبس بدون ارائه هیچ‌گونه ادله‌ی محکمه‌پسند یا مستندات حقوقیِ معتبر صادر می‌شوند، که این امر نشان‌دهنده‌ی تقلیل دستگاه قضا به ابزاری اجرایی برای پیشبرد اهداف سرکوبگرانه نهادهای امنیتی است.

در امتداد این روند غیرحقوقی، استفاده‌ی سیستماتیک از اتهامات واهی و کلیشه‌ای دومین ویژگی مشترک این پرونده‌ها به شمار می‌رود. ساختار قدرت به طور مستمر اتهامات سنگین و مبهمی نظیر «جاسوسی» یا «اقدام علیه امنیت ملی» را علیه این شهروندان مطرح می‌کند. با این حال، بررسی دقیق این پرونده‌ها نشان می‌دهد که چنین برچسب‌های امنیتیِ سنگینی، فاقد هرگونه مبنای واقعی بوده و صرفاً بهانه‌ای برای جرم‌انگاریِ فعالیت‌های کاملاً مسالمت‌آمیز آنان در زمینه مدیریت امور معنوی، آموزشی و اجتماعی جامعه‌ی بهائی است.

در نهایت، ماشین سرکوب برای درهم‌شکستن اراده و مقاومت این اقلیت، از استراتژی حبس‌های متناوب و فرسایشی بهره می‌برد. نهادهای امنیتی به جای اکتفا به یک دوره محکومیت، از حربه «بازداشت مجدد» استفاده می‌کنند؛ الگویی که در دستگیری دوباره و محکومیت ده‌ساله و مجدد مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی پس از یک دوره آزادیِ کوتاه به وضوح دیده می‌شود. هدف از این چرخه‌ی بی‌پایانِ دستگیری، تنها تنبیه سوژه‌ی فردی نیست، بلکه ایجاد فضای رعب و وحشت دائمی و تحمیل حس ناامنیِ همیشگی بر کالبد و روان جامعه‌ی اقلیت‌هاست تا از این طریق، انسجام و پویایی مدنی آنان را متلاشی کند.

علاوه بر این دو چهره شاخص، صدها زن و مرد بهائی دیگر و همچنین سایر فعالان مدنی، معلمان، کارگران و دانشجویان روزانه شرایط حبس مشابهی را تجربه می‌کنند. روایت مهوش ثابت، در واقع صدای بسط‌یافتهِ تمامی این زندانیان بی‌نام و نشان است.

چرا سیستم نیازمند حبس است؟

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، سرکوب سیستماتیک بهائیان و حبس چهره‌هایی چون مهوش ثابت و فریبا کمال‌آبادی، کارکردی دوگانه برای نظام حاکم دارد:

حفظ هژمونی ایدئولوژیک: حکومت برای مشروعیت‌بخشی به قرائت انحصارطلبانه خود از دین، نیازمند تعریف یک «دشمن داخلی» است. بهائیان به دلیل نداشتن حامیان ژئوپلیتیک خارجی و همچنین رویکرد مسالمت‌آمیزشان، اهدافی آسیب‌پذیر و در عین حال ایده‌آل برای این پروژه‌اند.

جلوگیری از شکل‌گیری شبکه‌های مدنی: انسجام درونی، تأکید بر آموزش دختران،  برابری جنسیتی، نبود طبقه روحانیون و بسیاری موارد دیگر در آموزه‌های بهائی، در تضاد مستقیم با سیاست‌های کنترل‌گرایانه دولت قرار دارد. حبس رهبران و چهره‌های شاخص این جامعه، تلاشی برای فلج کردن این شبکه‌های ارگانیک است.

با این وجود، انتشار آثاری چون Open Wide the Doors نشان می‌دهد که این استراتژی در مسدود کردن کاملِ صدای اقلیت‌ها شکست خورده است. زندان، که قرار بود مکانی برای «حذف» و «فراموشی» باشد، به زایشگاهی برای ادبیات مقاومت و آگاهی‌بخشی جهانی تبدیل شده است.

کتاب Open Wide the Doors اثر مهوش ثابت، سند و گواهی است بر پایداری روح انسانی در تاریک‌ترین شرایط سلول‌های انفرادی و بندهای امنیتی. خوانش آکادمیک و انتقادیِ این اثر ایجاب می‌کند که آن را در پیوند ناگسستنی با شرایط کلان‌تر اقلیت‌ها در جمهوری اسلامی ایران ببینیم؛ رنج مهوش ثابت، رنج فریبا کمال‌آبادی و صدها زندانی عقیدتی دیگر که جرمشان صرفاً باورمندی به آیین‌هایی متفاوت و تلاش برای زیستنی شرافتمندانه است.

این ادبیات، درها را تنها به روی حقایق زندان‌های ایران نمی‌گشاید، بلکه درها را به روی گفتمانِ پاسخگویی و عدالت‌خواهی بین‌المللی نیز باز می‌کند و نشان می‌دهد که در مواجهه با آپارتاید مذهبی، قلم و حافظه، برنده‌ترین سلاح‌ها برای مقابله با فراموشیِ تحمیلی هستند.

ارسال دیدگاه