جنگ ، زیبای خفته ما
الف. کشاورز
بخش دوم : علل روانشناختی جنگ و ایده اتحاد جهانی
در بخش اول این نوشتار گفته شد ، عوامل روانشناختی همچون ، ایجاد هدف و تعالی ، بوجود آوردن همبستگی ، تقویت برانگیختگی ، اسطوره سازی و رمانتیک کردن جنگ ، تقویت غرور فردی و جمعی ، لزوم وجود « شر ضروری » به همراه تصور ذهنی حاصل از تقابل « خیر و شر » و« یاحق و باطل » از عوامل مهمی هستند که می توانند جنگ را علی رغم وجود یک تنفر اولیه ، در نظر بسیاری پذیرفتنی ، دلپذیر و گاه زیبا کنند . این عوامل با تاثیر بر تصمیمات و رفتار انسان ها ، ماندگاری و حضور جنگ در حیات زیستی بشر را تضمین می کنند .
به نظر می رسد بر مبنای چنین تحلیل های روان شناختی که مستند به رفتارهای اجتماعی نیز هست ، باید بپذیرم که امکان رهایی از چرخه جنگ و ویرانی بسیار اندک و یا غیر ممکن خواهد بود . این کنش های حاصل از نیاز های روانی به ما می گوید ، لازم است این پارادوکس رفتاری انسان ها را به رسمیت شناخته و بر مبنای چنین واقعیتی ساختارهای اجتماعی خود را بنا کنیم .
تصویری تاریک از دنیای امروز نشان می دهد که وجود جنگ و ویرانگری در جای جای این جهان برقرار و هر روز از نظر کمی و کیفی گسترده تر می شود ، آنچه در حال وقوع است ، به نوعی به ما یادآور میشود که انسان نمی تواند از جنگ عبور کرده و از این زیبای خفته دل بکند .
با وجود چنین شرایطی که امکان عبور انسان از جنگ را به حداقل می رساند ، باور به وجود ظرفیت های اخلاقی و عقلانی در انسان ها ، روزنه امید جدیدی باز میکند و به ما می گوید ، امکان تغییر وضعیت و شرایط موجود می تواند وجود داشته باشد . انسان ها توان تغییر مسیر و رهایی از وضع موجود و تحمیل شده را دارند . در راستای چنین باوری اندیشه های بسیاری هستند که تسلیم این واقعیت های موجود نیستند و معتقدند امکان گذار از حلقه مرگ و نیستی که جنگ نام دارد به سوی صلح و دوستی ، میسر است .
برای آشنایی بیشتر با چنین امکانی ، در اینجا سعی می شود با بهره گیری از ایده « اتحاد جهانی ِ » عبدالبهاء و عقیده مبتنی بر « نفی مطلق جنگ » که تامل در آثار عبدالبهاء به ما میدهد ، به این موضوع پرداخته و این امکان را مورد بررسی و تامل قرار دهیم .
همانطور که در بخش اول این نوشته اشاره شد ، عبدالبهاء با نفی مطلق جنگ ، هم راستایی و همگامی با توجیهات روانشناختی را با توجه به خصوصیت عقل گرایی و خردمندی انسان نمی پذیرد . وی حرکت بر مبنای عقل و منطق را عاملی مهم برای تقویت انسان و عدم تسلیم در مقابل آن عوامل می داند .
« … انسان باید عبرت گیرد که نزاع و جدال سبب حرمان است ، حتی با شیطان ، لهذا در این عصر نورانی ( عصر علم و عقلانیت ) بموجب تعالیم الهی ، حتی با شیطان نزاع و و جدال جائز نه … » (۱)
این تئوری و یا نظریه عبدالبهاء که در بخش اول این نوشتار به صورت مختصر به آن پرداخته شد ، به نوعی فراتر از توصیه های اخلاقی برای اجتناب از جنگ ، سعی دارد هر گونه خصومت و درگیری را ، چه در حوزه فردی و چه بین المللی ممنوع نماید . زیرا معتقد است هرگونه جنگ و درگیری به ضرر طرفین و مانع از پیشرفت همه خواهد شد .
بر مبنای چنین نگاهی ، در یک جهان به هم پیوسته که گاه آن را دهکده جهانی می خوانیم ، هیچکس از تبعات جنگ در امان نیست ، حتی اگر پیروز آن نبرد باشد . این دیدگاه می تواند در مقابل جنبه های روانی جنگ همچون ، شامانی حاصل از نابودی دشمن ، تقویت غرور شخصی و جمعی و یا حس برتری پس از پیروزی ، علامت سوال قرار داده و اصالت چنین احساساتی را با توجه به توقع عقلانیت از انسان ، نامتناسب با شخصیت انسانی قلمداد کرده و نیاز به تفکر عمیق و خارج از چارچوب احساسات را ایجاد کند .
پس اگر جنگ با شیطان به عنوان مظهر تاریکی و سیاهی هم نمی تواند مایه افتخار باشد و چیزی جز حرمان و از دست دادن ِ انسانیت انسان به او نمی دهد ، برای فرار از عواقب حاصل از جنگ در هر شکل آن ، لازم است به دنبال پیدا کردن روش های دیگری باشیم که بتوانند تاثیرات مثبتی بر دلائل ایجاد جنگ ، چه در عرصه های اجتماعی و چه در عرصه های روحی و روانی داشته باشند . دقت داشته باشیم ، روش هایی را که پی میگیریم لازم است دارای شاخصه های باشند که امکان کنترل و یا اصلاح ِ دلائل اجتماعی و یا روانشناختی جنگ را داشته باشند .
ایده اتحاد جهانی و علل روانشناختی جنگ
نگاهی به طرح کلی عبدالبهاء در مورد « اتحاد جهانی » و یا بنابر تعبیر خودش ، وحدت عالم انسانی و مراحلی که وی در « لوح هفت شمع » (۲) برای رسیدن به آن تشریح میکند ، این عقیده را می تواند تقویت کند که ، بستر گسترده شده توسط عبدالبهاء برای ایجاد دگرگونی عظیم در ساختارها و مناسبات اجتماعی ، دارای توان نهفته ای است که میتواند علاوه بر آنکه بر چگونگی مناسبات افراد در سطح جهانی تاثیر بگذارد و مسبب تغییرات عمیق و بنیادی شود ، بلکه بر مبنای تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل فرد و جامعه از یکدیگر ، توان تاثیر گذاری قابل توجهی بر دلایل روانشناختی جنگ داشته و می تواند با جایگزینی ، اصلاح و یا جذب دلائل روانی که موجب تداوم جنگ میشوند ، در قدم اول ، حرکت به سوی برپایی صلح فراگیر و عمومی را تسهیل نموده و در ادامه چنین روندی ، جهان می تواند شاهد فراهم شدن ِ شرایط ِ شکل گیری یک اتحاد جهانی به عنوان یک هدف متعالی باشد .
اما ایده اتحاد جهانی چگونه می تواند بر عوامل روانشناختی جنگ تاثیر گذار باشد ؟ برای آشنایی بیشتر با چگونگی این عملکرد و میزان تاثیر گذاری ایده اتحاد جهانی بر این عوامل ، در اینجا چند نمونه از عوامل روانشناختی جنگ و رابطه آن با ایده اتحاد جهانی بصورت حداقلی مورد بررسی قرار می گیرد .
گفتیم که ، ایجاد هدف و تعالی یکی از دلايل روانشناختی جنگ به حساب می آید زیرا انسان ها عموماً به دنبال معنی و اهداف بزرگ هستند . این اهداف ممکن است در قالب خلق فیزیکی و مادی باشد و یا در قالب ایجاد یک هویت ملی و یا گسترش ایدئولوژی مخصوص به خود . بر این اساس گاه ممکن است معتقد باشند برای رسیدن به این اهداف ، جنگ تنها راه محسوب می شود .
نیاز به تعالی ، نوعی وابستگی به چیزی بزرگتر از اهداف معمولی اشاره دارد . این وابستگی می تواند به یک آرمان والا باشد ، که بر اساس آن ، قربانی شدن برای آن آرمان راحت و پذیرفتنی میشود ، به دلیل اتصال به آن آرمان بزرگ ، فردیت افراد قربانی هویت آرمانی میشود و جنگ در راه این آرمان والا می تواند موجب ایجاد احساس شکوه ، بزرگی و قهرمان بودن در افراد شود .
ایده اتحاد جهانی به جای تعریف هویت های محدود همچون هویت ، دینی ، قومی و یا زبانی ، هویتی بزرگ و فراگیر را معرفی میکند که بر اساس آن هویت ها بر اساس «انسانیت » تعریف می شود . این موضوع می تواند در کاهش مرزبندی ها و هویتهای انحصاری تاثیر گذار باشد . از طرف دیگر ، در جهان بینی بر مبنای وحدت عالم انسانی ، منابع جهانی ، تعلق به کل جهان داشته و این موضوع می تواند رقابت برای به انحصار درآوردن منابع را منتفی و ترس ناشی از نداشتن منابع ، که معمولا یکی از دلائل روانشناختی جنگ به حساب می آید را از بین ببرد . برمبنای ایده وحدت عالم انسانی ، اهداف ملی گرایانه و یا ایدئولوژیک جای خود را به اهداف منتهی به خیر عموم خواهد داد . بر این اساس تعالی انسان نه در وابستگی به آرمان های گروهی بلکه ، در خدمت به عموم انسان ها دیده می شود .
« …. پرواز انسان ( اوج گیری و تعالی) خدمت به وحدت عالم انسانی است … » (۳)
همچنین ایده وحدت عالم انسانی با پشت سر گذاشتن انواع تعصبات که ناشی از مرزبندی های بدون منطق و دلیل است ، به افراد اجازه می دهد که هویت خود را نه در یک گروه و یا یک سرزمین و یا آرمان ، بلکه در یک گستره بزرگتر که کل بشریت را در بر می گیرد تعریف کنند .
ایجاد همبستگی در شرایط بحرانی معمولاً یکی از عوامل تاثیر گذار در شکل گیری جنگ است . جنگها می توانند زیبا دیده شوند ، چون موجب همبستگی های اجتماعی می شوند . از این رو است که گاه حکومتهای مستقر در کشورهایی که شاهد از هم گسیختگی های اجتماعی هستند ، از جنگ به عنوان ابزاری برای برانگیختگی و ایجاد همبستگی ملی استفاده میکنند . توان ایجاد همبستگی که در جنگ نهفته است ، چهره ای کارگشا و مطلوب به جنگ می دهد .
ایده وحدت جهانی گستره این حوزه و نیاز به همبستگی را از محدوده های کوچک ، دینی ، قومی ، ملی و حتی منطقه ایی فراتر برده ، محدوده ایی به وسعت جهان را برای ایجاد همبستگی در اختیار انسان ها قرار می دهد . همبستگی ، دیگر تنها برای یک محدوده کوچک از این جهان پهناور مطلوب نخواهد بود . گستره این نیاز به همبستگی باید جهانی باشد تا با توان جذب تبادلات فرهنگی ، آموزشی و همکاریهای بین المللی برای حل بحران های جهانی ، همبستگی در معنایی جدید و عمومی دیده شود . در چنین شرایطی جنگ ، کارایی و مطلوبیت خود را از دست می دهد.
مدل هویت مشترک انسانی که در این ایده وجود دارد می تواند جایگزین مناسبی برای هویتهای مشترک کوچک فعلی شود و به این ترتیب ، کنشگری برای حل مشکلات و چالش های اجتماعی و یا محیط زیستی در سطح کلان جهانی می تواند با تغییر نقطه احساس پیروزی ، توفیق در به ثمر رساندن پروژه های عام المنفعه و منتهی به خیر عموم را به عنوان نقطه جدید پیروزی معرفی کند.
بی شک اسطوره سازی و رمانتیک کردن جنگ که امروزه به کمک رسانه های دیداری و شنیداری و با بهره گیری از هنر ، ادبیات و سایر اشکال انجام می شود ، اگر یکی از مهمترین عوامل ِ روانشناختی جنگ نباشد ، بدون تردید از توانمندترین و قوی ترین عوامل محسوب میشود .
به نظر می رسد امروزه در دید بسیاری از رسانه های اجتماعی جنگ دیگر وجود خیلی پلیدی نیست . با جلوه های زیبای حاصل از روشنایی موشکهای که تا چند دقیقه دیگر بر سر مردان ، زنان و کودکان سرزمین دیگر فرود می آیند می توان عکس سلفی گرفت ، برای دیگران پست کرد و از عفریت مرگ ، چهره ای فرشته گونه ساخت و همزمان بر سینه این فرستادگان عفریت مرگ ، مدال شجاعت آویخت .
ایده اتحاد جهانی نگاهی خاص و جهانی به مقوله درد و خوشی در بین انسان ها دارد . در یک اندیشه جهانی درد یک ملت منحصر در همان ملت نمی ماند و نباید بماند ، درد ناشی از صدمات جنگی سهم یک گروه ، یک ملت و یا حتی سهم دشمنان ما نیست ، این یک درد عمومی تلقی می شود . وقتی درد یک ملت ، یک درد عمومی شد ، جنگ جنبه رمانتیک و عاشقانه خود را از دست خواهد داد . نور حاصل از موشک جنگی ، دیگر روشنایی نیست ، سفیر درد است و مرگ ، با آن عکس سلفی نمی توان گرفت .
از این رو در یک روند حرکت به سوی اتحاد جهانی ، تبیین واقعیت های ویرانگر جنگ و تشریح این موضوع که تبعات جنگ بر همه تاثیر گذار خواهد بود ، در کنار اسطوره سازی از هنرمندان ، دانشمندان و کنشگران اجتماعی به جای سرداران ، ژنرال ها و جنگجویان می تواند الگویی جدید ارائه کند که توان تغییر ذائقه انسان های عادت کرده به جنبه رمانتیک جنگ را داشته باشد .
در ایده اتحاد جهانی ، امکان ایجاد جبهه حق و باطل و یا خیر و شر نمی تواند وجود داشته باشد ، زیرا جبهه بندی و یا بلوک سازی ، به صورت زیربنایی متناقض هرگونه اتحاد جهانی است . همه انسان ها و همه جوامع قسمتی از حق هستند ، به قدرالسهم مساوی و برابر . این باور بر پایه های اصل یگانگی انسان شکل می گیرد که تفاوتی برای نژاد ها ، گونه ها ، فرهنگ ها و سرزمین ها قائل نیست . ایده اتحاد جهانی معرفی شده از طرف عبدالبهاء ، برای یک انسان و یک جهان است ، بدون هیچ حاشیه و امکان توجیه . بنابر این گسترش این ایده بر مبنای چنین اصولی می تواند راه را بر یکی از مهمترین عوامل روانشناختی جنگ که همانا ، حق پنداری و خود برتر بینی است ببندد .
پایان کلام
آنچه گفت شد به تصویر درآوردن ِ هرچند ناقص ِ روزنهای امیدی بود که فکر میکنیم انسان معاصر می تواند با توجه به آن ، گام های مفید و اساسی در راه دل کندن از جنگ بردارد . شاید با یقین بالایی می توان گفت ، ایده « وحدت عالم انسانی » که از طرف عبدالبهاء ارائه می شود ، پتانسیل و ظرفیت لازم برای شکل دهی ِ گام های اساسی و عملی در جهت تغییر مسیر تکامل اجتماعی در جهت کم کردن تاثیرات روانشناختی جنگ را دارد .
تمرکز بیشتر ، تجزیه و تحلیل عمیق و همگام سازی آن با شرایط روز ، می تواند آغاز گر این تغییر مسیر باشد . تغییر مسیری که انتخاب آن به عنوان یک فرآیند انقلابی و دگرگون کننده و در قامت یک نقطه عطف تاریخی میتواند روندی را پی ریزی نماید که ادامه آن ، هرگز به سوی بیدار کردن ِ زیبای خفته ِ خوابیده در اذهان و روان ما منتهی نشود .
یادداشتها:
۱ – من مکاتیب عبدالبهاء ، شماره ۱ ص ۲۲۹
۲ – لوح هفت شمع عنوان قسمتی از پاسخ عبدالبهاء به نامه یکی از دوستداران خود می باشد . در این نامه ، عبدالبهاء ، هفت مرحله و یا هفت پیش نیاز برای رسیدن به وحدت عالم انسانی را معرفی میکند . این هفت مرحله عبارت است از : شمع اول ، وحدت سیاسی – شمع دوم ، وحدت آرا در امور عظیمه – شمع سوم ، وحدت آزادی – شمع چهارم ، وحدت دینی – شمع پنجم ، وحدت وطنی – شمع ششم ، وحدت جنس – شمع هفتم ، وحدت لسان .
۳ – خطابات عبدالبهاء ، جلد ۱ ، صص ۲۲۹-۲۳۰
کتابشناسی:
عبدالبهاء ؛ من مکاتیب حضرت عبدالبهاء ، شماره ۱ – ناشر : دارالنشر البهائیه فی البرازیل – بر گرفته از سایت کتابخانه مراجع و آثار بهائی
عبدالبهاء ؛ خطابات حضرت عبدالبهاء ، جلد ۱ – ناشر : لانگنهاین – آلمان ۱۹۲۱ م . بر گرفته از سایت ، کتابخانه مراجع و آثار بهائی
تازه ها
الف. کشاورز
الف. کشاورز
تونی میچل
تونی میچل
تونی میچل


