عبدالبهاء، ترجمان بی رنگی
الف. کشاورز
با نگاهی به عکسهای هرچند اندک از مراسم به خاکسپاری مردی ایرانی در ۲۹ نوامبر ۱۹۲۱ و در سرزمینی که به ظاهر در آن غریب بودٔ تصاویری خواهیم دید پر از اِلمان های متفاوت و گاه در ظاهر متضاد. تصاویری غریب که در دل شهری کوچک مانده از امپراطوری عثمانی شکل میگیرد، شهر حیفا. شهری گه گفته می شود در آن زمان، حدود بیست هزار نفر جمعیت داشت اما، چند هزار نفر از ساکنان خود را می دید که دست از کار، تجارت و امور خود کشیده اند و برای وداع با مردی غریب آمده اند.
زن، مرد، مسلمان، مسیحی، یهودی، بی دین، باسواد، بی سواد، مقام علمی، سیاسی، همه بی هیچ منّتی و بی هیچ دستوری برای وداع آمده اند. وداع با مردی که حضورش در شهرشان حاصل همدستی تلخ ِ زور و تزویر در سرزمینی دورتر است، سرزمین ایران.
اما سوال اینجاست، اینها چرا اینجایند ؟ این چهره ها، تیپ ها و لباس های متفاوت و گاه ناهمگون برای چه کسی جمع شده اند ؟ او که دولتمرد و یا سیاستمدار نبود، او که ثروتمند نبود و از همه مهمتر او که همزبان و یا هم نژادشان نبود، پس این چندین هزار برای که و چرا آمده اند ؟
سوالی سخت که می تواند پاسخهای متعددی داشته باشد به تعداد شرکت کنندگان در آن مراسم خاکسپاری. هریک از آن مردمان حتماً دلائل مخصوص به خود را داشته اند، اما امروز از پس یک قرن فاصله، امکان رسیدن به دلائل آنها نیست. به نظر می رسد پاسخ را باید در جای دیگری جستجو کرد، از بررسی مدل ِ رفتار آنها و ویژگی آن مرد غریب. مردی که چگونه زیستش توانسته بود این همه باور مختلف و گاه متضاد را در کنار هم آورد و به هم نزدیک کند.
این سوال را باید از آن مرد بظاهر غریب که تعدادی از حاضران در آن جمع او را شاهراه حقیقت، رکن صلح و نماد روشنی و عظمت می نامیدند، پرسید. او که اینک آشنای هزاران تن در این شهر کوچک و در دیگر نقاط جهان بود، از عباس افندی، مشهور به عبدالبهاء.
البته پرسش از عبدالبهاء نیز آسان نیست، تاملی ژرف، نگاهی جامع و ابزارهایی مناسب می خواهد تا بتوان به گوشه هایی از پیش زمینه ها و پیش علل این رخداد رسید. با وجود چنین واقعیتی، در این نوشتار کوشش می شود نگاهی کلی به مدل رفتاری و جلوه گری عبدالبهاء در حوزه تعاملات اجتماعی که بی شک، از مهمترین عرصه های شکل گیری تمدن جدید و حیات آینده بشر خواهد بود داشته باشیم، شاید تا حدودی بتوانیم جوابی برای چرایی آشنا بودن ِ این مرد غریب در آن سرزمین غربت بیابیم.
رنگ و بی رنگی
شناسایی و تمایز، یکی از مهمترین کارکرد رنگ ها است، رنگها لبه ها و کناره هایی ایجاد میکنند که می تواند خط افتراق و تعیین مرز باشند. وقتی در اینجا صحبت از رنگ و بی رنگی می کنیم، در واقع محور توجه ما به بودن ِ وجه تمایز ها و لبه های حاصل از وجود رنگ ها، و نبود ِ کناره های تمایز حاصل از بی رنگی است. رنگ ها بر خلاف بی رنگی، می توانند واقعیت هایی را پوشانیده، خطوط و لبه هایی ایجاد کنند که تفکیک کننده می شوند و گاه ارزش گذار.
در زندگی اجتماعی، علم، قدرت، ثروت، مذهب و یا نژاد، می توانند رنگ های باشند که به نوبه خود، ایجاد کننده کناره ها و لبه های فاصله باشند. در محیط اجتماعی انسان ها، پر رنگ شدن هر رنگ، لبه های قوی تر و خطوط خشن تری نسبت به اطراف ایجاد میکنند که می توانند تقویت کننده توهم فاصله و دیگر بودن و یا خاص بودن را در افراد موجب شوند. رنگهای ِ قدرت و یا دین به هر میزان که قوی تر شوند، خطوط فاصله برجسته تری را تولید و مبنایی برای ارزش گذاری ایجاد میکنند، ارزش های همچون بهتر و بالاتر بودن. ارزش هایی که می توانند سبب ایجاد فاصله ها، رقابت، درگیری و شکل گیری فضای ذهنی آلوده به نفرت شوند.
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد موسیی با موسیی در جنگ شد ( ۱)
اما، پرهیز از رنگها به معنی عدم ارزشمندی ِ صفات موجود در افراد و یا نادیده گرفتن تفاوت ها و یا توانایی های فردی در نظر گرفته نمی شود، پرهیز از رنگ مفهوم ِ عدم احساس تعلق به مزیتی را نشان می دهد که، بهر دلیل در اختیار ما قرار دارد، حتی اگر لایق آن مزیت باشیم. تفسیر پرهیز از رنگ ها می تواند کوششی برای کاستن از قدرت رنگها در ایجاد فاصله بین انسان ها باشد. آنچنانکه عبدالبهاء، بدون هیچ تبصره ایی عنوان می کند :
« ما ها باید هر نفسی را بر خود ترجیح دهیم و اعظم و اشرف و اکمل ببینیم، ولی به مجرّد اینکه خود را از دیگران ممتاز ببینیم از طریق نجات و فلاح دور شده ایم. ». (۲)
« ما باید هر نفسی ( انسانی ) را بر خود ترجیح دهیم »، این جمله عبدالبهاء، می تواند تفسیری از این واقعیت باشد که، ما هیچ چیز برای برتری جویی نداریم و نباید داشته باشیم. اگر برتر بودن خود را باور و به آن افتخار کنیم، فکر و اندیشه خود را اسیر رنگ برتری جویی و بهتر پنداری کرده ایم، و این از نگاه عبدالبهاء یعنی، دور شدن از مسیر رشد و سعادت.
در چنین مدلی از هندسه حیات اجتماعی عبدالبهاء، علم، قدرت، ثروت و یا سیاست در مناسبات اجتماعی، به جای حرکت به سوی پر رنگ کردن خود و عمیق تر کردن فاصله ها، سعی در محو کردن خطوط و کاهش کنتراست رنگ ها خواهند کرد. در واقع قدرت به جای اینکه برعلیه اعضای هر جامعه باشد، با آنها خواهد بود. ثروت به جای اینکه رشد دهنده طبقات اجتماعی جدید و افزایش شکاف طبقاتی شود، در بستر جامعه سازی و خیر عموم قرار می گیرد.
در چارچوب چنین دیدگاهی است که هنر ِ زیست عبدالبهاء کوششی می شود در پراکندن ِ بی رنگی و ترویج اصالت یگانگی انسان ها و اثبات ِ عدم ارزش ذاتی پدیده های اجتماعی همچون، قدرت، دین، نژاد، زبان و غیره.
یک ارث گرانمایه
عبدالبهاء به مدرسه نرفته و آموزش کلاسیک ندیده، اما حضور او از دوران کودکی در کنار پدر که بنیان گذار اندیشه ای نو در عرصه جهانی بود، مدرسه ای بزرگ برای او بود، مدرسه ایی بسیار غنی تر از آنچه در آن دوران رواج داشت.
ماحصل یادگیری های او در این مدرسه را در دوران حیات و کردار اجتماعی او می توان دید. او شخصیتی می شود که از پدر، صفات لازم انسانی همچون، بی رنگی و عشق را می آموزد. به نظر می رسد چنین ترسیم مسیری که اندیشه های پدر به او می دهد، به او کمک میکند تا در تمام دوران حیات خود بی رنگ بماند و در صدد رهایی انسان از اسارت رنگ ها باشد، رنگ مذهب، نژاد، قوم، زبان، مال و قدرت.
او میداند، گر چه برای بسیاری از افراد، رنگ ها می توانند خوشایند و عزیز باشند، اما اگر نگاهی مبتنی بر چگونگی تاثیر بر خیر عموم داشته باشیم، آن ها تنها بکار برتری جویی، قدرت طلبی و ایجاد جنگ و نفرت در میان انسان ها می آیند. به این دلیل است که عبدالبهاء را نمی توان از طریق رنگ هایی که برای بسیاری جذاب هستند شناخت، او از طریق این رنگها اصلأ دیده نمی شود.
دقت در آثار عبدالبهاء به ما می گوید که او نیز به دفعات به این مسئله اشاره دارد. وی دایره گریز از رنگ ها را گسترده تر میکند تا جزئیات بیشتری را پوشش دهد ، عبدالبهاء به همه متذکر میشود که،
«… او تنها و فقط عبدالبهاء است، نه شانی خاص دارد، نه مقامی، نه رتبه و نه اقتداری. از نظر وی این مباحث لفظ است نه معانی، مجاز است، نه حقیقت…. و آرزو میکند، [ اگر ] نوعی می شد که [ مردم] این القاب و اسامی را ترک می کردند، خوب بود… » ( نقل به مضمون) (۳)
بر مبنای چنین تعریفی از بیرنگی که عبدالبهاء ارائه میکند می توان گفت، عبدالبهاء یک قدیس نیست، یک فیلسوف نیست، یک واعظ دینی نیست، یک جامعه شناس نیست، یک ادیب نیست، یک سیاستمدار نیست، عبدالبهاء فارغ از رنگهای فوق، انسانی است که داستان جدیدی از انسان بودن را تعریف میکند، انسانی با اندیشه و کنشی جهانی، آنچنانکه خود می گوید :
« [ باید] به آنچه که امروز واجب و لازم است قیام نمائیم، زیرا این مباحث لفظ است، نه معانی. مجاز است، نه حقیقت. واقع این است که کل متحد و متفق شده، این عالم ظلمانی را روشن نماییم…. » (۴)
بر این نمایه است که ما تئوریهای یک فیلسوف، جهان بینی یک عالم دینی، سیاست ورزی یک سیاستمدار نخبه، سخن سرایی یک ادیب بزرگ و تحلیل های اجتماعی یک جامعه پژوه نظریه پرداز را در او می بینیم، ولی هیچکدام غالب بر زندگی او و تصویر اصلی او نیست، وی اسیر هیچکدام از این رنگ ها نیست. عبدالبهاء را باید ورای همه این رنگها جستجو کرد، در قالب یک انسان بی رنگ، انسانی که عاشق است، عاشق ِ انسان.
« سارتر » معتقد است، انسان ها خود را از طریق اعمال و انتخاب هایشان تعریف می کنند. « هایدگر » می گوید، وجود انسان ها بر اساس تعامل با جهان اطراف شأن شکل میگیرد.
عبدالبهاء در صدد شکل دهی مدلی از تعاملات در جوامع است که حاصل آن تعاملات، تولد وجود هایی باشد که اعمال و رفتارشان و نحوه ارتباط آن ها با جهان پیرامونی، بر محور ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی شکل می گیرد. این وجود ها، اینچنین و با این شناسه خود را معرفی می کنند، خدمت به دیگر انسانها، بدون قید و شرط و عدم پر رنگ کردن رنگ ها.
عبداللهاء خود بر مبنای چنین مدلی حرکت میکند. نوع رفتارهای اجتماعی، نحوه برخوردی که با دیگران دارد و تکیه او بر توان مندی های انسان، انتخاب هایی را پیش روی او قرار می دهد که با هدف ایجاد انسجام اجتماعی شکل می گیرند.
در واقع اندیشه و باورهای او بر پایه اصولی بسیار ساده و قابل لمس همچون، ارج و قرب داشتن انسان و مرکز ثقل بودن آن شکل می گیرد. یعنی بسط این نظریه که، « انسان، عضو اعظم این عالم است » (۵) این چنین جهان بینی است که رفتارهای او را حول محور انسان تنظیم میکند. او از انسان صحبت میکند، انسان بدون هیچ رنگی. شاید بتوان گفت، از نظر عبدالبهاء توصیف انسان ها با عناوینی به غیر از توان ایجاد یگانی، فروکاستن ِ شخصیت آن ها است. به همین دلیل وی پرواز و اوج گیری انسان را خدمت برای ایجاد همبستگی اجتماعی میداند. نوعی همبستگی و انسجام که توان محو رنگ ها را داشته باشد، خدمت به دیگران در یک مفهوم عام و منطبق با نظرگاه یگانگی انسان. (۶)
دیگران در نظر عبدالبهاء، یعنی هر آنکه انسان است، بدون هیچ پیش شرطی. در واقع تفکر عبدالبهاء برمبنا و با استناد به واقعیت انسان به تجزیه و تحلیل جهان پیرامونی می پردازد، نه شکل و یا خصوصیات فیزیکی انسان.
بر این اساس ارزش ها و اصولی که وی آنها را ترویج میکند، در نهایت می خواهد به عموم انسان ها خیر برساند و موجبات ایجاد صلح و اتحاد آنها را فراهم کند. صلح و اتحادی که عبدالبهاء آن ها را عامل سعادت بشر می داند. به این دلیل او میکوشد ساختار ها و زیرساخت های رشد عقلی، علمی و مدل ِ تعاملات اجتماعی مبتنی بر صلح را در جامعه فراهم کرده و تقویت کننده کنش های همیاری، همکاری و دوستی در میان مردم باشد. او در این مسیر به هیچ رنگی همچون، سیاه بودن و یا سفید بودن، دین دار بودن و یا بی دین بودن، اروپایی بودن و یا آسیایی بودن و بسیاری دیگر توجه ندارد.
وقتی عبدالبهاء برای ساختن مدرسه و مراکز آموزشی در ایران کمر همت میبندد، برای خدمت به همه فرزندان ایران خود را آماده می سازد، برای علم آموزی آنها، برای رشد و سعادت آنها. برای او مهم نیست، اینان فرزندان بلوچند، کُردند یا فارس، سنی هستند یا شیعه، مسیحی هستند یا بهائی. او عاشق وطن خود است، با تمام تنوع و گوناگونی ساکنان او. اما این حب وطن، عاملی نیست که در او تعصب ناسیونالیستی را پر رنگ کند.
عمل بر مبنای چنین انسان بینی است که سبب میشود، عبدالبهاء در طول حیات خود، در هر مکان و در هر زمان با مردم زندگی کند، مردم به معنی گستره ایی که همه را در بر می گیرد. از شادیشان شاد شود و از غمشان دلگیر.
برای روزهای سخت ِ مردم سرزمینی که در آن تبعید است و بر مبنای یک نگاه معامله گرایانه مرسوم، هیچ تعهدی نسبت به آنها ندارد، گندم ذخیره کند. در کنار زنان و مردانی باشد که برای تساوی و برابری زن و مرد، سیاه و سفید، دیندار و بی دین در سراسر دنیا تلاش میکنند. تن به سفری طولانی به سرزمین های دور بدهد تا شاید بتواند دریچه های جدیدی را به روی محرومان جهان باز کند. محرومانی که قربانیان جنگ، جهل، ناترازی ها و فاصله های طبقاتی هستند. محرومانی که حضور و پر رنگ شدن ِ رنگ ها سبب محو آنها و به چشم نیامد نشان شده.
با احتمال قریب به یقین می توان مدعی شد، قدرت تأثیرگذاری کلام و اندیشه او در دیگر انسان ها بر گرفته از نگاه انسانگرایانهِ بدون لنز رنگی به جهان اطراف است. کاریزما و قدرت کلام عبدالبهاء که حاصل چنین نگاهی است، افرادی از طبقات مختلف، همچون مردم عادی، دانشگاهی، اساتید، روحانیون ادیان، دانشمندان، کنشگران اجتماعی و یا سیاستمداران را به پای صحبتهای او می کشاند، صحبتهایی که بر بستری بی رنگ، در پی باورمند ساختن جامعه به یگانگی انسان است.
کوشش برای نزدیکی و اتحاد شرق و غرب یک نمود روشن از دیدگاه زیبای انسانگرایانه او است. به نظر می رسد، نزدیکی و اتحاد دو گستره عظیم جغرافیایی که هر کدام به نوبه خود دریایی از تفاوت های علمی، فرهنگی و اقتصادی را در خود جای داده اند، بدون کمک یک روشمندی واقعی و کاربردی امکان پذیر نباشد. عبدالبهاء این تفاوت ها را نمی بیند، نه که تفاوتهای موجود را نبیند، او آنها را می بیند و به آن اذعان دارد، اما وی آنها را اصیل و واقعی نمی داند، آنها را عارضه هایی میداند بر پیکر انسان و جهان که رنگ جدایی و تفرقه بر جامعه تزریق می کنند، همانند خود برتر بینی که بر شرق و غرب حاکم بود، غرب خود را خدای علم میدانست و شرق خود را خدای روحانیت.
او می کوشد شرق را در کنار غرب قرار دهد تا دست در دست همدیگر برای سعادت کل بشر بکوشند، بی هیچ برتری، در یک بازی برد، برد. زیرا باور دارد،
« این امتیازات ( رنگ ها) که این ایتالیایی است و آن آلمانی است…. این ایرانی است و دیگری امریکایی، بصورت کامل خیالات و اوهام هستند » نقل به مضمون (۷)
جهان عبدالبهاء ورای این بازی های ذهنی است که گروهی آن را ایجاد و در آتش گسترش آن می دمند. او از ایجاد آتش جنگ و ویرانی در سرزمین های غرب، که از نظر بیشتر زمامداران مذهبی، دین گریز است، خوشحال نیست و آن را عقوبتی الهی نمی داند، چه که این خود رنگی است با نام دین که بر بسیاری از اندیشه ها حاکم شده است. او خواهان سوختن و سقوط غرب نیست تا بر خاکسترش اذان پیروزی بگوید. او به غرب هشدار ایجاد جنگ می دهد، نه برای ابراز فضل و توانمندی در پیش بینی آینده، تنها برای جلوگیری از مرگ و نابودی دیگر انسانها. این انسانها هستند که برای او ارزشمندند، ارزشی اصیل، خارج از رنگ های ذهنی.
دوباره انسان
عبدالبهاء در مقطع ای از مسیر تاریخ بشر و در پرده ای از نمایش تکامل اجتماعی انسان ها حضور دارد که به نظر بسیاری نقطه عطف تاریخ بشری است. دوران آغاز انقلاب های، علمی، صنعتی، فلسفی و دینی در جهان غرب.
شخصیت انسانی بی رنگ و عاشق عبدالبهاء در دوره ای بروز اجتماعی می گیرد و سعی در تاثیر گذاری در جامعه انسانی دارد که، اندیشه ورزان در جهان غرب نیز از پس ِ پشت سر گذاشتن دوران سخت ِ پر رنگ شدن ِ رنگهایی همچون دین، قدرت و ثروت، می خواهند تعریفی جدید از انسان ارائه کرده و ساختارهای جدیدی برای آن ایجاد کنند، مانند آنچه که در قامت مدرنیته بروز می کند.
مکتب فکری « اگزیستانسیالیسم » با تاکید بر هویت فردی، توان ایجاد معنی توسط فرد، آزادی و حق انتخاب برای انسانها، نظریه های مبتنی بر فایده گرایی با تمرکز بر ارزش گذاری رفتار انسانها بر مبنای سودمندی و « اومانیسم » با تمرکز بر خود شکوفایی و ارزش و منزلت ذاتی هر فرد، می کوشند دوباره انسانی جدید بیافرینند. هر یک از این مکاتب فکری و دیگر اندیشه ورزان در جهان غرب و یا شرق می کوشند به باز آفرینی نقش جدید برای انسان برسند که آن انسان بتواند واقعیت وجودی خود را بروز داده، استعداد های خود را به شکوفایی رسانده، از حق آزاد زیستن خود دفاع کند و روند رو به کمال و سعادت را پیش روی خود ببیند، انسانی بروز شده که نزدیکتر به واقعیت های وجودی خود باشد.
در چنین شرایط و تقلایی، جهان حضور فردی را تجربه می کند که نگاه انسانگرایانه او می تواند آغازگر تحولی بزرگ در حوزه توانمند سازی تمدن بشری برای ایجاد تحولات مثبت در ساختارهای اجتماعی برای رسیدن به سعادت پایدار باشد. عبدالبهاء با ترکیب عقل و عشق در افکار و اعمال خود، الگویی میشود که تعریف جدید از انسان را تجسم می بخشد.
حیات عبدالبهاء خود روایتگر و نمود شکل گیری انسانی است که از ترکیب عقل و عشق، به بازسازی مدل و نمونه ای قابل تحسین از نگاه انسانگرایانه می پردازد. از نه سالگی طعم تلخ تبعید را می چشد، اما همواره نگران وطنی است که از آن رانده شده. برای حل مشکل سرزمینی که اجازه ورود به آن را ندارد، « رساله مدنیه » و « رساله سیاسیه » می نویسد. نه تنها نگران جهل، بی سوادی، عدم بهداشت و عقب افتادگی مردمان کشورش است، بلکه در وسعتی وسیعتر، شرایط مردان و زنان شرق که فقر و ناتوانی مفرط شان شأن، حاصل پر رنگ شدن ِ رنگهایی همچون دین و قدرت است، عامل اندوهی است که همواره با اوست.
پاک کردن رنگها و امتیازهای مرسوم همچون، نابرابری حقوقی زن و مرد، سیاه و سفید، شرقی و غربی، دین دار و بی دین که حاصل هزاران سال سلطه افکار انسان گریز بر رفتارهای اجتماعی افراد در جهان است، بیشترین ظرفیت اندیشه وی را به خود اختصاص می دهند. چنین اندیشه ای است که او را تبدیل به کنشگری جهانی میکند که فارغ از هر لنزی، از تفکرات و اقدامات برابری خواه در سراسر جهان که تقویت کننده جهان بینی یگانگی انسان باشد، حمایت می کند.
اندکی پاسخ
حیات فیزیکی عبدالبهاء از تهران آغاز میشود و به حیفا ختم. اما این تمام ماجرا نیست، عبدالبهاء تنها به این حضور فیزیکی محدود نمی شود. نگاه انسانی و اندیشه های انسان دوستانه او در این عمر طی شده، یک الگوی حرکتی از خود به جا می گذارد که به واقعیت نشستن گوشه ای از آن را می توان در مراسم خاکسپاری او دید.
روش حرکت و عملکرد عبدالبهاء به ما می گوید ، حتی گفتار او نیز به تمام معرف او نیست و نمی تواند شناختی کامل به ما بدهد، شبیه این گفتار ها در طول تاریخ بسیار بوده و یا خواهد بود.
عبدالبهاء را تنها میتوان از اعمالش شناخت، اعمالی که ممکن است برای بسیار از کسانی که رنگ دانایی بر چهره دارند ساده به نظر برسد. اعمال عبدالبهاء است که تعریفی جدید از چگونه نگاه انسانی به جهان پیرامونی به ما می دهد، باید بی رنگ بود همچنان که عبدالبهاء بود و بی رنگ عمل کرد همچنان که او عمل کرد. حضور آن همه مردمان از آن شهر کوچک در مراسم خاکسپاری، رسیدن به یقین ِ موثر بودن روش عمل و نگاه انسانی عبدالبهاء را امکان پذیر میکند.
حال شاید بتوانیم به قسمتی از پاسخ به سوال خود برسیم، آنان که در آن جمع دوشادوش هم برای بدرقه این عاشق ِ بی رنگ حضور داشتند، بدون نگاه به دین ، نژاد، ثروت و یا قدرت ِ همدیگر، گویا تمرین بی رنگی می کردند، تمرین آشتی، تمرین در کنار هم بودن برای هدفی واحد، آنچنان که از عبدالبهاء یاد گرفته بودند.
عبدالبهاء آنجا بود و در میانشان، خردورزی و سلوک اجتماعی او، اثبات کننده نظریه انسانگرایانه وی شد. اینکه زدودن رنگ ها می تواند کمک بزرگی به رشد اجتماعی افراد کرده، تساهل، تسامح و پلورالیسم را ترویج نموده و جامعه ای بسازد که انسجام خود را مدیون حضور همه اندیشه ها و باور های موجود در صحنه اجتماع بداند، با وجود واقعیتی به نام تفاوت و یا اختلاف دیدگاه.
چون به بیرنگی رسی کان داشتی موسیی و فرعون دارند آشتی (۸)
یادداشتها:
۱ – مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول – بخش ۱۲۱.
۲ – خطابات عبدالبهاء، جلد ۳، ص۱۰۵
۳- امر و خلق، جلد ۴، نقل به مضمون از صفحات ۲۸۶ الی ۲۸۸.
۴ – منبع بالا، ص ۲۸۹
۵ – مفاوضات، ص۱۲۵
۶ – « پرواز انسان خدمت به وحدت عالم انسانی است » خطابات عبدالبهاء، جلد ۱، ص ۲۳۰.
۷ – نقل به مضمون – خطابات عبدالبهاء، جلد ۲، ص۲۷۷
۸ – منبع شماره ۱
کتابشناسی:
– عبدالبهاء؛ مجموعۀ خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد دوم؛ لانگنهاین (آلمان): لجنۀ ملی نشر آثار امری به لسانهای فارسی و عربی؛ ۱۹۲۷
– عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۳ – ناشر : لانگنهاین – آلمان – بی تا – کتابخانه مراجع و آثار بهائی
– عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء، جلد ۱ – ناشر : لانگنهاین آلمان ۱۹۲۱، بی تا – کتابخانه مراجع و آثار بهائی
– مجموعه آثار، امر و خلق، جلد ۴ – ناشر : لانگنهاین آلمان ۱۹۸۶ – کتابخانه مراجع و آثار بهائی
– عبدالبهاء، مفاوضات – ناشر : مرآت ۱۹۲۰ – کتابخانه مراجع و آثار بهائی
تازه ها
الف. کشاورز
الف. کشاورز
تونی میچل
تونی میچل
تونی میچل


