جنگ، تکنولوژی، عقلانیت

با کم سو شدن آتش یک جنگ، جنگ دیگری و در منطقه ای دیگر شعله ور می شود. انگار تعمدی در کار است، و یا شاید جهان میل به آرامش ندارد. شاید کم کم باید باور کنیم که، اراده هایی در این جهان به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم کنترل جنگ ها را در دست دارند، با پایان یکی، آغاز دیگری را رقم می زنند. آنانی که بقول «عبدالبهاء»، «جنگ و قتال راه می اندازند برای شهرت و غصب ممالک دیگران.» (۱)  وگرنه چگونه می شود، زمانی و امانی نه برای عرضه صلح و دوستی، حتی فرصتی و وقفه ای قابل تامل برای عدم جنگ نیز فراهم نمی شود.

نگاهی آماری به جنگ های رخ داده در طی بیست سال گذشته تا به امروز، واقعیتی هولناک را نشان میدهد. به سادگی می توان نزدیک به بیست جنگ مهم و تاثیر گذار، از جنگ‌های داخلی در عراق، افغانستان، سومالی گرفته تا جنگ های بین کشورها همچون، روسیه و اوکراین، ایران و اسرائیل و هند و پاکستان را شمارش کرد. علاوه بر اینها، جنگهای کوچکی که گاه در آمار هم نمی آیند، اما همانند جنگ های بزرگ، خاندان ها بر باد داده اند و سرزمین ها سوزانده اند. 

این ارقام بسیار ترسناک به نظر می رسد، البته ترسناکتر خواهد شد که بدانیم این جنگ ها بیشتر در عصری در حال اوج گیری هستند که مزین به القابی همچون عصر ِ ارتباطات، فناوری اطلاعات و یا عصر انفجار اطلاعات است. یک پارادوکس واقعی در فرم و محتوا. فرمی که بر اطلاعات و ارتباطات به عنوان سمبل های دوران مدرن تکیه دارد  و محتوایی که به نظر می رسد در عمل، شاخص های غیر عقلانی همچون غرائز را تکیه گاه خود قرار داده است.

این پارادوکس چگونه قابل تحلیل است، در عصری که علم و تکنولوژی با لایه های زندگی انسان ها عجین شده اند و علوم در حوزه های مختلف از زیست انسان ها، به عنوان مرجع حرکت و تصمیم گیری شناخته می شوند، جنگ، این پدیده پا گرفته در دوران پیشا مدرن و ابزار ناتوانان در منطق و عقلانیت، همچنان به عنوان وسیله و امکانی نیرومند برای حل اختلافات در دنیای مدرن شناخته می شود.

جنگ و عقلانیت انسان

اگر بخواهیم از دریچه نگاه عبدالبهاء به موضوع چرایی عدم توفیق انسان در کنترل پدیده جنگ بپردازیم، باید برگردیم  به انسان و توانایی هایش. در واقع مشکل را در چگونگی برخورد انسان با چالش های اجتماعی ببینیم. از نظر عبدالبهاء، انسان با ویژگیهایی که دارد در حل این مشکل ناتوان نیست، بلکه در جهت بکارگیری توانایی های خود، ناتوان دیده می شود.

 توان جستجوی حقیقت و یا بقول وی، «تحری حقیقت»، از جمله توانمندیهای انسان است که به خوبی از آن استفاده نمی شود. از نظر عبدالبهاء، پاداش رفتار مبتنی بر جستجوگری و تحقیق، روشن شدن مجهولات و برطرف شدن چالش های پیش روی انسان است.

 با الهام از دیدگاه عبدالبهاء می توان گفت، بزرگترین توان انسان قدرت تجزیه و تحلیل داده های محیطی و انتخاب بهترین روش برای بدست آوردن بهترین نتایج است. براین اساس، تاکید وی بر جستجوی حقیقت و دوری از تقالید را می توان یکی از نمودهای برجسته انسان مدرن دانست که با بکارگیری قدرت تجزیه و تحلیل داده ها یا همان «عقل»، می تواند به نتایج درخشانی در زمینه های مختلف دست یابد. (۲) ( نقل به مضمون )

ساختن بنیان های فکری و مادی بر اساس عقل و خرد، از اصول اولیه و پایه ای مدرنیته محسوب می شود. شعار «جرات اندیشیدن داشته باش» (۳)  مبنای شکل گیری مدرنیته به حساب می آید. شعاری که انسان ها را برای بکار گیری عقل، جهت حل چالش های پیش رو ترغیب می کند.

نابسامانی های موجود در جهان و رخ دادن ِ جنگ های متعدد در عصر هژمونی علم و دانش، نشان از آن می دهد که اصل جرات اندیشیدن در حال کمرنگ شدن است. به نظر می رسد دیدگاهی به تدریج در حال سلطه بر جهان است که رفاقتی با مدرنیته در معنی اصیل آن یعنی پاسداشت عقل ِ انسان و کرامت او ندارد.

 شاید به نوعی مدلی از مبانی فلسفی ضد مدرنیته در حال شکل گیری است. نوعی نگرش که با حفظ پوسته مدرنیته، در حال دور زدن و برگشت از مسیر طی شده است. برگشت به اندیشه های پیشامدرن، برگشت به سلطه اسطورها و افسانه هایی که امروز در قالب های نوین و به ظاهر مدرن ارائه می شوند. اتفاقات میدانی به ما می گوید، ارتجاع و عقب گردی که شاهد آنیم در حال عقب راندن ِ مرجعیت عقل از تصمیم گیری ها است. گویی، بازسازی  تعصبات، تقویت هویت های فردی و گروهی کوچک همچون، زبان مشترک، دین مشترک، نژاد مشترک  خودخواهی ها و  تفکرات متروکه، در شکل و شمایل جدید در دستور کار قرار دارد. این عقبگرد بطئی می تواند نقش راهبری عقل در مفهوم کلی، که تنها بر مبنای خیر عموم و در مقیاس جهانی تصمیم می‌گیرد را تضعیف نماید.

نمایی از عدم بهره گیری از توان عقلی را می توان در زمینه جنگ و چگونگی مواجه با آن دید. به نظر می رسد انسان تاکنون نتوانسته برخوردی عقلانی و شایسته موقعیت و شرایط خود با پدیده جنگ داشته باشد، زیرا اگر چنین بود، یک تجزیه و تحلیل ساده داده های جنگ که میزان سود و زیان مادی، جانی و اخلاقی را بررسی می‌کند، نشان میداد که در نهایت، حرمان، خسران و زیان انباشته است که از جنگ برای انسان باقی می ماند. 

تاریخ چند قرن اخیر به ما می گوید، گرچه ترکیب تکیه نسبی بر عقلانیت و عوامل دیگر، در  اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم و یا بعد از جنگ جهانی دوم  تا حدودی توانست از روشن شدن آتش جنگ در جهان به شکل قابل توجهی جلوگیری کند، اما تجربه جنگ های پا گرفته پس از این دوران، نشان داد که عصر روشنگری، انقلاب در حوزه های علمی، فلسفی و فرهنگی و شکل گیری نظام های سیاسی مبتنی بر دموکراسی و یا سازمان های جهانی که با هدف ترویج  صلح گرفتند، نه تنها نتوانستند جنگ را متوقف بلکه، تفکراتی از میان همین دنیای جدید برخاستند، که جنگ را رفتاری طبیعی و گاه دارای سود برای بشریت معرفی می کردند. 

نکته ایی که اندیشه مدرنی همچون «برتراند راسل» به آن اشاره دارد، راسل می گوید : «… جنگ، حتی اگر از دریچه محدود منفعت شخصی بنگریم، سراپا احمقانه به نظر می رسد. ویرانی، بدبختی و مرگ را در کشور دیگران و سرزمین خود سبب شدن فقط از دیوانگان بر می آید…» (۴) 

در این گفتار راسل، نسبتی معکوس بین عقلانیت و ایجاد جنگ برقرار میکند و به صراحت وجود جنگ را نشانه نبود عقل و نشانه دیوانگی می داند، هر چند بر مبنای استدلال سنجش سود و زیان، سودی مادی در ایجاد جنگ نهفته باشد. 

در همین رابطه می توان گفت، شیفت مرجعیت از «عقل» به «غرائز» در رفتارهای انسان، همواره مورد انتقاد عبدالبهاء بوده، وی  سرمنشاء ایجاد جنگ را، نابخردی، نادانی و عدم بکار گیری عقل در معادلات اجتماعی می داند. از اینرو می توان گفت، از نظر وی عوامل دیگری همچون تعصب در ابعاد مختلف، مشکلات اقتصادی، قدرت طلبی، میل به خودنمایی، خود پسندی و….. که هریک به نوبه خود به عنوان ایجاد کننده جنگ محسوب می شوند، در واقع پیامدهای کنار گذاشتن عقل و خرد در تصمیم گیری ها هستند، زیرا در خلا وجود حاکمیت عقل، چنین رفتارهایی امکان خودنمایی پیدا میکنند.

 عبدالبهاء به صراحت اعلام میکند که، بر مبنای یک روابط منطقی، رابطه ای بین عقل آدمی و جنگ نمی توان پیدا کرد. از نظر وی امکان ندارد که انسان با این عقل سلیم به دنبال جنگ باشد. (۵) ( نقل به مضمون ) این نقطه نظر عبدالبهاء در مورد رابطه عقل و جنگ به ما می گوید، یکی از مهمترین دلایلی که سبب شده انسان های امروز همچنان به دنبال جنگ باشند، کم نقش شدن عقلانیت در فرآیند تصمیم گیری ها است، علی رغم اینکه ممکن است در ظاهر چنین چیزی دیده نشود و سایه ای از رفتارهای عقلانی در تصمیم گیری ها و مواجهه با چالش ها یی همچون جنگ دیده شود.

 شاید با توجه به آنچه رخ می دهد  بتوان گفت، انسانها در حال ترسو شدن هستند، آنها در مسیر از دست دادن جرات اندیشیدن هستند. حاصل از دست رفتن ِ جرات اندیشیدن را در گوشه و کنار دنیا به خوبی می توان مشاهده کرد، آثار مرگ، ویرانی و نابودی آدمها، دیگر کمتر انسان هایی را به فکر فرو خواهد برد. کمتر کسی از دریچه نگاهی جهان شمول به پدیده جنگ و مصیبتی که برجا می گذارد نگاه میکند. شاید در نظر بسیاری آنچه دیده می شود، نه مرگ جان های مشتاق حیات بلکه، اعداد و ارقامی هستند که برای یک گزارش آماری مورد استفاده قرار می گیرند.

تکنولوژی و عقل گرایی

با توجه به آنچه که در سطور بالا بیان شد و بر مبنای اندیشه عبدالبهاء، میتوان نموداری فرضی ترسیم کرد که در آن، دو محور جنگ و عقلانیت تصویری متباین ارائه می دهند. در این نمودار، افزایش حضور هر کدام کاهش حضور دیگری را به دنبال خواهد داشت.

با توجه به چنین تصویری، در این اینجا به بررسی عامل و یا عواملی خواهیم پرداخت که میتوانند در افزایش و یا کاهش نقش عقل در تصمیم گیری های انسان موثر باشند. بر مبنای چنین تعیین مسیری، ما به پدیده ای خواهیم پرداخت که به نوعی نتیجه عقل گرایی و حاصل ِ فرزند عقل یعنی، علم است.

 ما به «تکنولوژی» به عنوان ابزارها و امکاناتی که به منظور بهبود زندگی انسان ها شکل گرفته، پرداخته و به دنبال پاسخ این سوال خواهیم بود که، آیا پیشرفت سریع و گاه فوق العاده تکنولوژی می تواند بسترهای مناسبی برای کم رنگ شدن عقلانیت فراهم کرده و در کنار عوامل دیگر، زمینه های تصمیم گیری بر مبنای سود و زیان ِ حاصل از میل به منفعت طلبی را فراهم کند ؟

قابل کتمان نیست که همزمان با وجود جنگ ها در گوشه و کنار دنیا، یکی از فرزندان ِ «علم» یعنی، «تکنولوژی» با سرعت چشمگیری در حال اوج گیری است. تکنولوژی در حوزه های مختلف از پزشکی، کشاورزی، صنعت، صنایع نظامی گرفته تا فضا، ارتباطات، اینترنت و در چند سال اخیر، هوش مصنوعی  در حال رشد و پیشرفت سریع و پرشتاب است. واقعیتی که در صورت ظاهر، نشان از رشد علم و پیشرفت آدمی دارد. اما این شاید تمام ماجرا نباشد. به نظر می رسد رشد سریع و گاه غیرقابل تصور ِ تکنولوژی، در حال آفرینش شکل و شمایل جدیدی از علم و تغییر در ساختارهای اجتماعی باشد.

اینچنین دیده می شود که جهان در حال تجربه فربهی جدید است، فربهی در علم. علم در حال چاق شدن است اما نه یکدست، بلکه یکطرفه، یعنی در تکنولوژی. گویی قسمتی از اندام آن در حال ورم کردن است، هر روز بزرگ و بزرگتر میشود و به نوعی در حال هضم قسمت های دیگر در خود است. رشد وحشتناک و گاه غیر قابل باور ِ تکنولوژی در حوزه های مختلف، گواه این فربهی و چاق شدن ِ بیش اندازه یکی از محصولات علم است. محصولی که جلوه خیره کننده ایی نسبت به دیگر محصولات علم همچون، کشف دانش جدید، فهم پدیده ها، علوم انسانی و…. داشته است.

چنین رشد نامتوازنی به این عقیده دامن می زند که، فربه شدن قسمتی از علم یعنی ابزار تکنولوژی، می تواند همان بلایی را بر سر علم و آدمی بیاورد که چاق شدن نامتوازن ِ ادیان، بر سر مردم آوردند. ادیانی که بر مبنای اصول ساده ای همچون باور به یک خالق، یگانگی انسان ها، همدلی و همیاری بین انسانها بنا می شدند، یکی پس از دیگری، ایدئولوژی هایی را پرورش دادند و احکامی را صادر کردند که موجب ورم قسمتی از هیکلشان می شد. احکام در قالب اصول فقهی بزرگ شدند و بزرگتر، آنقدر بزرگ که اصل دین در زیر این توده فربه شده به سختی دیده می شد و یا اصلاً  دیده نمی شد. به همین دلیل بیشتر ادیان هیکلی قناس و نامیزان پیدا کردند، یک طرفشان برآمده و فربه، قسمتهای دیگر، ضعیف و لاغر. اتفاقی که در حال رخ دادن برای علم نیز هست یعنی، نقش گیری بیش از اندازه تکنولوژی در مناسبات اجتماعی و انسانی در جهان.

در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که آنچه در مورد فربهی تکنولوژی گفته می شود، به معنی، ضد عقلانی بودن مفهوم تکنولوژی و یا نفی دستاوردهای بزرگ و خارق العاده آن نیست، تکنولوژی و علم مکمل یکدیگر هستند. تکنولوژی یک پدیده خنثی و بی طرف ِ زاده شده از علم است که با توجه به مدل کاربری انسان ها از آن، می تواند دارای جهت گیری مثبت و یا منفی باشد . 

 در رابطه با، فربه شدن و رشد سریع تکنولوژی و همچنین چگونگی تاثیر آن بر پر رنگ و یا کم رنگ شدن نقش تفکر و اندیشه در تجزیه و تحلیل داده ها و تصمیم گیری، جنبه های زیر می تواند مورد توجه قرار گیرد  : 

  • زمانی که تکنولوژی بسیار بزرگ شده و تبدیل به هدف می شود، می تواند با خرد انسانی دچار چالش و درگیری شود. رشد بی ضابطه تکنولوژی با کاهش تعاملات روزانه انسان ها با یکدیگر، عمق روابط انسانی را کاهش داده، موجب تضعیف همبستگی های اجتماعی شود.
  •  حس نوع دوستی و درک متقابل کاهش یافته و انسان ها نسبت به درد و رنج همدیگر حساسیت کمتری خواهند داشت و در بهترین حالت، همانند آنچه امروزه می بینیم، احساس های همبستگی می تواند به فضای مجازی هدایت شود.
  • وابستگی بیش از حد به تکنولوژی در کارهای روزانه، حس کاذب بی نیازی از دیگران را در افراد       تقویت میکند و تاثیری منفی بر این واقعیت می گذارد که، انسان موجودی اجتماعی است و برای رشد  در همه ابعاد، احتیاج به همکاری و تعامل با دیگران خواهد داشت.
  •  مهارت‌های اجتماعی همچون گفتگو برای حل اختلافات، احساس همدردی و کوشش برای حل مشکلات جامعه که از علائم بارز ِ  بکارگیری عقل در چالش های اجتماعی است، با رشد افراطی تکنولوژی می تواند تضعیف شود.
  • وقتی تکنولوژی بیش از حد مهم می شود، ممکن است ارزش های مادی و فردگرایی در جوامع تقویت شده، همبستگی اجتماعی، مسئولیت پذیری جمعی و کمک به همنوع که از رفتارهای مبتنی بر عقل گرایی است، تضعیف شوند.

بر مبنای چنین تاثیرات اجتماعی است که امروزه گفته می شود، اگر چه تکنولوژی قرار بود به توسعه، پیشرفت و رفاه انسان ها کمک کند، در عمل به ابزاری برای جنگ های مدرن تبدیل شده که امکان جنگ های مخرب تر و کشنده تر از قبل و در عین حال آسان تر را فراهم می کند.

همزمان در کنار این موضوع، پیشرفت تکنولوژی در حوزه رسانه و ارتباطات، آن را تبدیل به عاملی کرده که به خوبی می تواند در هر زمان لازم، بر مبنای یک رفتار غیر عقلانی و با نشر اطلاعات جهت دار و یا غلط، شکل گیری دشمنی ها و ایجاد جنگ ها را به صورت بسیار پیچیده و شدید تر از گذشته فراهم کند. 

زمانی که تکنولوژی به عنوان یک ابزار، تبدیل به تیتر اصلی و هدف اصلی علم تبدیل شود، می تواند در ذائقه های افراد تاثیر گذاشته، اولویتها را عوض کرده انگیزه های انسانی را تحریف کرده و میل هایی همچون جاه طلبی ها فردی، حس رقابت های شدید و آسیب زننده را در افراد تقویت نماید. چنین تاثیرگذاری ها می تواند پایه های علم مبتنی بر عقلانیت که بر مبنای ایجاد سعادت بشری تعریف می شود را تضعیف کند.

با وجود تاثیرات بسیار مثبت تکنولوژی بر زندگی مردم، سرعت رشد تکنولوژی چالشی جدید برای انسان ها  در زمینه سازگاری فکری و اخلاقی ایجاد کرده است. واقعیت‌های موجود نشان می دهد، سرعت بالای رشد تکنولوژی به انسان ها فرصت نداده تا به تقویت خود در حوزه های، بلوغ اخلاقی، مدیریت چالش های پیچیده و رشد فکری، به معنای خردورزی در مقیاس کلی بپردازد.

 ابزار ها و وسایل موجود در حوزه های مختلف به سرعت تغییر کرده و به پیش می روند اما، سیستم های فکری برای مدیریت این ابزارها به آهستگی در حال پیشروی است. این اختلاف سرعت سبب شده به جای تقویت عقلانیت ِ عمیق، به نوعی از تکنولوژی های جدید، برای دستیابی به اطلاعات سطحی و غیر عمیق استفاده شود.

در واقع تکنولوژی و پیشرفت سریع آن با وجود تمام تاثیرات مثبتی که داشته، در موارد زیادی دوران پیشامدرن را در اذهان انسان ها باز تولید می کند. ابزار های مدرن در خدمت مطلوبیت های پیشامدرن همچون، تقویت تعصب، بی تفاوتی، فردگرایی افراطی و یا جنگ قرار می گیرند. به نوعی می‌توان گفت « انفجار اطلاعات » حاصل از رشد تکنولوژی، با تولید انبوهی از اطلاعات، انسان ها را در خود غرق کرده، امکان بررسی دقیق اطلاعات را کم کرده، قدرت اندیشیدن را تضعیف و تحری حقیقت را مشکل می کند. 

تقویت عقلانیت

آنچه در اینجا در مورد تکنولوژی و تاثیرات آن گفته شد، به عنوان نفی و یا کوشش برای جلوگیری از رشد آن نیست. می توان گفت، مشکل اساسی در خود تکنولوژی و یا نحوه پیشرفت آن نیست، مشکل می تواند در مقدار تاثیر گذاری عقل و خرد انسان در شکل گیری این ابزار و چگونگی بهره گیری از آن باشد.

با توجه به ارزش و توانمندی والایی که عبدالبهاء برای عقل آدمی قائل است، ترغیب به اندیشیدن و تقویت نقش تفکر در مناسبات و تعاملات انسانی به طور یقین می تواند در مواجهه با چنین چالش هایی، موثر و راهگشا باشد.

بر مبنای چنین نتیجه گیری می توان گفت، مشکلات حاصل از رشد بالای تکنولوژی و عقب ماندگی فکری و اخلاقی حاصل از آن، با بازنگری در نظام های آموزشی، ترویج ارزش های انسانی، توسعه فرهنگ صلح، رواج اخلاق جهانی، اولویت بخشی به علوم انسانی، تقویت سواد اجتماعی و کوشش برای طراحی ابزارهای جدیدی که به تعاملات انسانی کمک می کنند، می تواند برطرف شود. حاصل این بهبودی، نقش یابی بیشتر عقلانیت در مناسبات اجتماعی است که به نوبه خود می تواند انگیزه های غیر عقلانی برای جنگ و درگیری را در جامعه کاهش دهد. 

*************************************************************************************

یادداشتها :

 ۱ – قسمتی از  سخنرانی عبدالبهاء در دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا ۸ اکتبر ۱۹۱۱ – آمریکا  

 ۲ – خطابات جلد ۲، صص ۱۴۵ – ۳۰۱   

۳ – جرات اندیشیدن داشته باش، Sapere Aude از شعار های جنبش روشنگری است که مورد توجه ایمانوئل کانت، از فلاسفه دوران روشنگری قرار داشت. 

۴ – آینده بشر ص ۴۲  

۵ – قسمتی از  سخنرانی عبدالبهاء در دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا ۸ اکتبر ۱۹۱۱ – آمریکا

کتابشناسی

  • عبدالبهاء، خطابات حضرت عبدالبهاء ؛ ناشر : لانگنهاین ـ آلمان ۱۹۲۷. برگرفته از سایت کتابخانه مراجع و آثار بهائی
  •  راسل، برتراند / آینده بشر – نسخه pdf ص ۴۲ – مترجم : محمود منصور – انتشارات اندیشه ۱۳۴۳ ه ش. ایران

ارسال دیدگاه