یک تراژدی مدرن: انقلاب ایران و میراث آن
صبا وکیل
ایران به ندرت از اخبار دور میماند. جنگ با اسرائیل و آمریکا، اقتصاد در حال فروپاشی، دیپلماسی هستهای پر افت و خیز، بسته شدن تنگه هرمز و خونینترین اعتراضات سراسری در تاریخ جمهوری اسلامی، همگی این کشور را در صدر اخبار نگه داشتهاند
با مشاهده این وضعیت، قدرتهای خارجی در این دام افتادهاند که ایران را با ادبیاتِ ضعف رژیم، آسیبپذیری نظامی و فروپاشی قریبالوقوع سیاسی—که اغلب با وعده تغییرات بنیادین همراه است—ارزیابی کنند. با این حال، ایران بار دیگر ثابت کرده است که بسیار پیچیدهتر از این مفروضاتِ رایج است
به همین دلیل است که تاریخ اکنون اهمیت دارد. مسئله فقط این نیست که آیا جمهوری اسلامی قوی است یا ضعیف، یا اینکه آیا دور دیگری از گفتگوها میان تهران و واشنگتن میتواند بنبست دیپلماتیک را بشکند یا خیر. مسئله این است که چرا حاکمان ایران، از پادشاهان گرفته تا روحانیون، تا این حد جامعه تحت امر خود را اشتباه درک کردهاند و اهمیت مشروعیت مردمی را دستکم گرفتهاند.
سه کتاب جدید از زوایای مختلف به موضوع گذشته این کشور و مردم آن میپردازند. کتاب «ایران و انقلاب» نوشته هما (همایون) کاتوزیان، روایتی جامع از نیروهایی ارائه میدهد که به انقلاب ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) و پیامدهای طولانیمدت آن منجر شدند. کتاب «مهمانی شاه و انقلاب ایران که در پی آن آمد» نوشته رابرت تمپلر، به نمایشهای پر زرق و برق امپراتوری در تخت جمشید، پایتخت تشریفاتی باستانی امپراتوری هخامنشی، و پندارها و توهمات دولت در اواخر دوره پهلوی بازمیگردد. کتاب «درها را کاملاً باز کنید: خاطرات ایمان، امید و آزادی در ایران» نوشته مهوش ثابت، ما را از طریق تجربه یکی از رهبران جامعه بهایی که حبس او به گواهیِ کرامت، استقامت و احساس مسئولیت در قبال جامعهاش تبدیل میشود، به درون سیستم زندانهای بیرحمانه جمهوری اسلامی میبرد.
با خواندن این کتابها در کنار هم، میتوان دریافت که تراژدی مدرن ایران تنها سقوط یک رژیم و ظهور رژیمی دیگر، یا مجموعهای از حوادث و اشتباهات تاریخی ناشی از رهبری ایدئولوژیک یا مداخله خارجی نیست. بلکه امتناع مکرر حکومت از به رسمیت شناختن جامعهای است که به دنبال فرمانروایی بر آن است.
کاتوزیان، عضو قدیمی هیئت علمی کالج سنت آنتونی در آکسفورد، یکی از مهمترین مفسران ایران مدرن است و کتاب جدید او چکیدهای از بسیاری از مضامینی را ارائه میدهد که در طول دههها در آثار او جریان داشتهاند. او در یک روایت تاریخی جامع که حتی به رویدادهای اخیر نیز میپردازد، نشان میدهد که چگونه سلطنت پهلوی — به رهبری رضا و سپس پسرش محمدرضا — از زمان تأسیس خود در سال ۱۹۲۵ میلادی (۱۳۰۴ شمسی) تا زمان فروپاشیاش در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی)، به دنبال مدرنسازی ایران از بالا به پایین بود، در حالی که جامعه را از داشتن نهادهای پایداری که از طریق آنها بتواند چانهزنی کند، مخالفت خود را ابراز نماید یا مشارکت مؤثری داشته باشد، محروم میکرد.
این دو شاه، جادهها، دانشگاهها، صنایع و ارتشهایی ساختند، اما نظم سیاسیای بنا نکردند که بتواند پس از آنها نیز دوام بیاورد. هدف آنها ایجاد دولتی با توسعه سریع بود که بتواند بر تاریخچه طولانی مداخلات خارجی خود غلبه کند. نتیجه این تلاشها دولتی بود که قدرتمند به نظر میرسید، اما به سرعت تسلیم یک انقلاب مردمی شد.
کاتوزیان در برابر این نگاه سادهانگارانه که رویداد سال ۱۹۷۹ صرفاً قبضه کردن قدرت توسط اسلامگرایان بود، میایستد. به روایت او، این انقلاب یک گسست اجتماعی بسیار گستردهتر بود که روحانیون، بازاریان (تجار)، ملیگرایان، چپگرایان، دانشجویان، روشنفکران و شهروندان عادی را گرد هم آورد؛ کسانی که بیش از آنکه بر سر یک برنامه مشترک با هم متحد باشند، در نفی و طرد مشترک شاه با یکدیگر همصدا بودند.
بسیاری بر این باور بودند که میتوانند از این روحانی پرشور، آیتالله روحالله خمینی، به عنوان وسیلهای برای رسیدن به آرمانهای خود در جهت عدالت، استقلال و حاکمیت جدید بهره ببرند. اما در عوض، دریافتند که توسط سیستمی که پدیدار شد، در آن هضم، به حاشیه رانده و یا ساکت شدهاند.
استدلال عمیقتری که در سراسر کتاب جریان دارد، ایده کاتوزیان درباره ایران به عنوان یک «جامعه کوتاهمدت» است؛ جامعهای که در آن تغییرات — «حتی تغییرات مهم و بنیادین» — معمولاً زودگذر و کمدوام بودهاند. این ادعایی درباره فرهنگ ایرانی نیست، بلکه به شکنندگی نهادها و فاصله تکرارشونده میان دولت (حکومت) و جامعه اشاره دارد.
در روایت کاتوزیان، هم انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ و هم جانشین آن در سال ۱۹۷۹، به عنوان شورشهایی علیه قدرت «خودکامه» آغاز شدند. با این حال، هیچیک در ایجاد یک نظم قانونی باثبات و به اندازه کافی قوی برای مهار کردن حکومت موفق نشدند. مداخله مداوم قدرتهای خارجی، چه بریتانیاییها و چه آمریکاییها، قطعاً کمکی به این روند نکرد. تراژدی در این است که شورشها علیه استبداد اغلب اشکال جدیدی از آن را بازتولید کردهاند.
این بینش به اثر کاتوزیان اعتبار و قدرت معاصر میبخشد. جمهوری اسلامی ثابت کرده است که از سلطنتی که جایگزین آن شد تابآورتر است و نهادهای آن بسیار عمیقتر از نهادهای شاه ریشه دواندهاند. اما، همانطور که در دورههای مکرر اعتراضات مردمی مشهود است، این حکومت نیز بر شکافی در حال گسترش میان حاکمان و حکومتشوندگان فرمان میراند. از نظر کاتوزیان، قدرت خودکامه میتواند در عین شکننده بودن، بسیار مهیب و قدرتمند به نظر برسد، و بدون یک رابطه مبتنی بر اعتماد میان حکومت و جامعه، این شکنندگی همیشه میتواند راه را برای اعتراضات بیشتر باز کند.
تمپلر در کتاب «مهمانی شاه»، زاویه دید خود را به لحظه خارقالعاده جشنهای سال ۱۹۷۱ در تخت جمشید محدود میکند، جایی که شاه بزرگداشتی پر زرق و برق برای ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران برگزار کرد. در بیابانِ کنار این ویرانهها، حکومت یک فانتزی امپراتوری از کاخهای خیمهای (چادری)، باغهای وارداتی، یونیفرمهای تشریفاتی، مقامات عالیرتبه خارجی و شکوهی نمایشی و برنامهریزیشده را پدید آورد. این کتاب که با سبکی روان و جذاب نوشته شده است، از این رویداد استفاده میکند تا جاهطلبی و فاصله (گسست از جامعه) در اواخر نظام پهلوی را برجسته کند.
برای شاه، رویداد تخت جمشید قرار بود اعلام حضور ایران در صحنه جهانی باشد و گذشته باستانی امپراتوری کشور را به چشمانداز خودِ او از مدرنیته، توسعه و نفوذ پیوند دهد. تمپلر مینویسد شاه میخواست به غرب و جهان عرب نشان دهد که کشورش «نیروی نوظهور در منطقه ناآرام آنها» است. او امیدوار بود که رهبران جهان برای تأیید این تصویر از ایران حضور یابند، و وقتی بسیاری از آنها نیامدند، پنهان کردن شکاف میان شکوهی که او تصور میکرد و واقعیت این رویداد، دشوار بود.
این رویداد پر زرق و برق بود و در بخشهایی سازماندهی ضعیفی داشت. یک «شهر خیمهای» (چادری) موقت در نزدیکی ویرانهها ساخته شد که شامل غرفههای مجلل با طراحی دکوراتورهای پاریسی و مجهز برای مهمانان سلطنتی بود. رستوران «ماکسیم پاریس» پذیرایی این ضیافت را بر عهده داشت؛ غذا و خدمه با هواپیما از فرانسه آورده شده بودند.
این رویداد که با هدف خیره کردن چشمها برگزار شد، به هدفی برای انتقادات شدید تبدیل گشت — از سوی آیتالله خمینی که آن را به عنوان سندی بر غرور سلطنتی و فساد اخلاقی معرفی کرد، و از سوی ایرانیانی که این نمایش را در پسزمینهای از نابرابری، تورم و سرکوب میدیدند. روزنامهنگاران خارجی آن را نمادی از زیادهروی پادشاهی ارزیابی کردند. در نهایت، رویداد تخت جمشید نشان داد که چگونه جشنی برای اعتماد به نفس ملی، تا این حد نسبت به شرایط جامعه بیتفاوت و ناآگاه بود.
شاهی که از روایت تمپلر پدیدار میشود، یک ظالم ساده نیست، بلکه حاکمی جاهطلب و فاقد اعتماد به نفس است که مجذوب پروژههای بزرگ بود و توانایی تحمل مخالفتهای جدی سیاسی را نداشت. او میخواست ایران را از عقبماندگی نجات دهد، اما نمیتوانست بپذیرد که یک جامعه مدرن در نهایت خواستار داشتن صدایی در سیاست خواهد شد.
یکی از دلایلی که باعث میشود این کتاب بهنگام و مناسبِ شرایط روز به نظر برسد، این است که به توضیح چراییِ قدرتمند ماندنِ حس نوستالژی نسبت به دوران پهلوی کمک میکند. بسیاری از ایرانیان آزادیهای اجتماعی و وعده جهانوطنیِ (جهانگرایانه) آن دوران را در کنار تعهد شاه به توسعه ملی به یاد میآورند، به ویژه زمانی که آن را در برابر بیرحمی و وعدههای شکستخورده جمهوری اسلامی قرار میدهند.
اگر کاتوزیان معماری انقلاب را توضیح میدهد، و تمپلر نمایشها و اشتباهات محاسباتی را که دلیل سقوط پهلویهاست به تصویر میکشد، کتاب «درها را کاملاً باز کنید» نوشته مهوش ثابت، از طریق تجربه زندان او، پیامدهای انسانی انقلاب را نشان میدهد. ثابت، شاعر و عضو «یاران» (گروهی غیررسمی که به حمایت از جامعه آزاردیده بهاییان ایران کمک میکرد)، از درون تاریخِ طولانیِ تبعیض علیه باوری مینویسد که جمهوری اسلامی از به رسمیت شناختن مشروعیت آن امتناع میورزد. او یک دهه را در زندان گذراند، آزاد شد و بعداً در سال ۲۰۲۲ دوباره محکوم گشت؛ موضوعی که به خاطرات او هم قدرت یک شهادتِ عینی و هم استقامت زیستشده میبخشد.
کتاب او ارزشمند است زیرا مرکز ثقل تاریخ ایران را از حاکمان و انقلابها دور کرده و به سوی مردمی میبرد که پیامدهای آن را تحمل میکنند. بهاییان، که ریشههای آنها به اواسط قرن نوزدهم برمیگردد، مدتهاست که از حقوق اولیه محروم شدهاند، از تحصیلات عالی و استخدام دولتی منع گشتهاند، با تعطیلی کسبوکارها و مصادره اموال از امرار معاش محروم ماندهاند و در معرض دستگیری، حبس و بیحرمتی به گورستانهایشان قرار گرفتهاند. در سالهای آغازین انقلاب، رهبران این جامعه اعدام یا ناپدید شدند.
روایت ثابت، خشونت حکومتی را افشا میکند که شهروندی را از طریق انطباق ایدئولوژیک و مذهبی تعریف مینماید. زندان به جهان کوچکی از زندگی در جمهوری اسلامی تبدیل میشود؛ با بازجوها، سوءاستفادهها، بوروکراسی، قطعیت ایدئولوژیک، سلولهای انفرادی، ظلمهای حقیرانه و نظارت مداومش. ثابت مینویسد که چگونه «حبس انفرادی مرا از خودم ربوده بود». و با این حال، زندان همچنین مکانی برای همبستگیِ غیرمنتظره بود. زنان غذا، داستانها، اندوه و تکههایی از امید را با یکدیگر به اشتراک میگذاشتند.
او تنها به عنوان یک قربانی فردی نمینویسد، بلکه به عنوان کسی مینویسد که آگاه است رفتار او نیز شکلی از محافظت از ایمان و جامعهاش محسوب میشود. او مینویسد: «تا زمانی که استوار میماندم، تا زمانی که صادق و وفادار بودم، به یک طریق یا طریقی دیگر، اصول دیانت بهایی پیروز میشد.» در زندان، کرامت انسانی به یک تمرین روزمره تبدیل میشود که از طریق خونسردی، دعا، صبر و امتناع از تسلیم شدن تجلی مییابد.
ارزش عمیقترِ خواندن این کتابها در زمان حال همین است. آنها با طرح این پرسش که چرا جامعه ایران بارها و بارها جنبشهای نافرمانی علیه حاکمان خود ایجاد کرده است، پرسش آشنایِ احتمالِ سقوطِ قریبالوقوعِ جمهوری اسلامی را پیچیدهتر میکنند. انقلاب سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) صرفاً یک پیروزی برای اسلامگرایان نبود، همانطور که اعتراضات سالهای اخیر نیز صرفاً فورانهای اقتصادی یا گسستهای انقلابیِ ضروری نبودهاند. آنها متعلق به مبارزهای طولانیتر بر سر این موضوع هستند که چه کسی حق دارد از طرف ایران سخن بگوید، و اینکه آیا حکومت هرگز میتواند در برابر جامعهای که ادعا میکند نماینده آن است، پاسخگو باشد یا خیر.
برای ناظران خارجی، درس دیگری نیز وجود دارد. اغلب با ایران به عنوان یک مشکل استراتژیک برخورد میشود که باید از طریق فشار، تطمیع یا زور حل شود. ایران از طریق آخوندها (روحانیون)، موشکها و شبهنظامیانش توصیف میشود و اگرچه این موارد اهمیت دارند، اما تاریخ، تنوع، مقاومت یا تابآوری آن را توضیح نمیدهند.
کاتوزیان، تمپلر و ثابت یک پاسخ واحد برای مخمصه ایران ارائه نمیدهند. کتابهای آنها از نظر روش، لحن و هدف با یکدیگر تفاوت دارند، اما در یک بینش محوری به هم میرسند: مشروعیت را نمیتوان تولید کرد یا تحمیل نمود. به همین دلیل است که خاطرات ثابت چنین کلام پایانیِ مناسبی را رقم میزند. در برابر وسعت گذشته ایران، شهادت او قدرت وجدان فردی و استقامت را به عنوان تنها راهِ رو به جلو برجسته میکند.
تازه ها
الف- کشاورز
الف- کشاورز
شهروز تجارتی


